دنیای امروز ما

بازم جمعه بازم دلتنگی بازم انتظار

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 9:44 - جمعه 1391/04/16


اي قلم در حرفهايت اثري نيست ،براي من از آشنا يک خبر نيست

اي خدا اين جمعه هم آمدو رفت ،از يوسف فاطمه هم خبري نيست

پروانه ها سوختند در پايان عمر شمع ،از جدايي دلها همه خون شد

در شان و رتبه بي همتايي ،و از هر زيبا،زيباتري اي اقا

چه کسي ميگويد جدايي انسان را دردمند نميکند ،صبر عاشق را لبريز نميکند

اي چشمهايم دلتنگ نشويد و به راه همچنان نگاه کنيد ،چرا که هميشه آفتاب پشت ابر نميماند .

غنچه ها تا چه اندازه پر پر شوند ،مگذار قلبهاي منتظران خون شود

اين جمعه هم آمد اما تو نيامدي ،روزها را مي شمارم تا جمعه ي ديگر شود .

اي صفايي بر فراقش صبر کن ،تا بار ديگر مسيرمان به سوي عراق افتد

که قلبها از غصه ات داغدار شده است ،يا امام زمان بيا و رحم کن



دسته بندی :


 

این غافله عمر عجب می گذرد

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 23:58 - شنبه 1390/02/17


دسته بندی :


 

خداوندا

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 0:54 - یکشنبه 1389/06/28

خداوندا

پريشانم،


چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!

اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي

لباس فقر پوشي

غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌

و شب آهسته و خسته

تهي‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيي

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي

لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري

و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌

و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر روزي‌ بشر گردي‌

ز حال بندگانت با خبر گردي‌


پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

دکتر علی شریعتی


دسته بندی :


 

و اما امروز

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 14:31 - چهارشنبه 1389/04/02

ديروز... باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر من تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟

دسته بندی :


 

چرا بلاگفا فیلتر شد؟

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 17:33 - یکشنبه 1389/03/30

سلام

این سوال واقعا ذهن منو مشغول کرده

میترسم فردا گوگل هم فیلتر بشه

فعلا میتونید برای دسترسی به بلاگفا از آدرس زیر استفاده کنید.

بلاگفا


دسته بندی :


 

جامی برای همه

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 22:39 - پنجشنبه 1389/03/27

جام جهانی فوتبال چند روزی شروع شده و جامی که من اسمش رو گذاشتم جام با هم بودن چون با شروع هر بازی خانواده دور هم جم میشن و فوتبال میبینن این چند روز مادرم  که علاقه ای به فوتبال نداره ولی توفیق اجباری برایش شده که بازی ها رو ببینه نظر شما چیه فوتبالی هستید؟ یا نه! یا که به صورت توفیق اجباری بازی ها رو میبینید.
راستی طرفدار چه تیمی هستید؟
من که آرژانتین
شما چی؟


دسته بندی :


 

بی عنوان

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 11:7 - شنبه 1389/03/01

نمیدونم چرا این پست رو گذاشتم ولی میدونم از اینکه خیلی وقت بود مطلبی نگذاشته بودم خسته شده بود و از این شعرم که خوانده بودم خوشم اومده بود.

آسمان، آبی‌تر،

آب آبی‌تر.
من در ایوانم، رعنا سر حوض.

رخت می‌شوید رعنا.
برگ‌ها می‌ریزد.
مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است.
من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.


دسته بندی :


 

جزوه زبان استاد سمیعی نصر

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 23:54 - سه شنبه 1389/02/21

با سلام خدمت همکلاسی های عزیز جزوه که شامل دو فایل  Power Point بود رو براتون تو سه سرور زیر آپلود کردم که میتوانید از هر کدام از سرور ها که خواستید فایل رو دانلود کنید.                                                                                                                                 امیدوارم مورد استفادتون قرار بگیره اگر در مورد دانلود فایل هم به مشکلی بر خوردید در قسمت نظرات بنویسید تا مشکل رو حل کنم.

rapidshare

depositfiles

hotfile


دسته بندی :


 

چقدر همسرتان را دوست دارید؟

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 0:7 - چهارشنبه 1389/02/08


شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!

الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش
!ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش
!ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش
!د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !

۲ – چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

۳ – اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا… بقای عمر ? تای دیگر باشه !

۴ – ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !

۵ – اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید
!ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !

۶ – محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا … من واقعا عاشق …. من واقعا عاشق تو …. من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !

۷ – در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !

۸- اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !

۹ – نظرتان در مورد این جمله چیست ؟
( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست
!ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !

۱۰ – در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !


دسته بندی :


 

سهراب

نویسنده : سینا اقبالی | تاریخ : 11:38 - پنجشنبه 1389/01/26

داشتم شعر های سهراب را با صدای استاد شکیبایی گوش میکردم و لذت میبردم و دلم نیامد شما نیز از این لذت بی نصیب بمانید.

دم غروب میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود
و بوی باغچه را ‚ باد روی فرش فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد
و مثل بادبزن ‚ ذهن ‚ سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد می زد خود را
مسافر از اتوبوس
پیاده شد
چه آسمان تمیزی
و امتداد خیابان غربت او را برد
غروب بود
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد
مسافر آمده بود
و روی صندلی راحتی کنار چمن
نشسته بود
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
تمام راه به یک چیز فکر می کردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره های عجیبی
و اسب ‚ یادت هست
سپید بود.

برای خواندن ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دسته بندی :


 

آخرین مطالب

» بازم جمعه بازم دلتنگی بازم انتظار ( جمعه 1391/04/16 )
» این غافله عمر عجب می گذرد ( شنبه 1390/02/17 )
» خداوندا ( یکشنبه 1389/06/28 )
» و اما امروز ( چهارشنبه 1389/04/02 )
» چرا بلاگفا فیلتر شد؟ ( یکشنبه 1389/03/30 )
» جامی برای همه ( پنجشنبه 1389/03/27 )
» بی عنوان ( شنبه 1389/03/01 )
» جزوه زبان استاد سمیعی نصر ( سه شنبه 1389/02/21 )
» چقدر همسرتان را دوست دارید؟ ( چهارشنبه 1389/02/08 )
» سهراب ( پنجشنبه 1389/01/26 )
» نامه ای از دوزخ ( شنبه 1389/01/14 )
» چه زود گذشت؟! ( پنجشنبه 1388/12/27 )